*تنها همین بود و فقط به روشنایی بود که نیاز داشت و اندکی پاکی و نظم. عده ای در آن زنگی کرده اند بی آنکه احساس اش کرده باشند. اما می دانست که همه اش هیچ بود و باز هیچ و هیچ و باز هیچ. این هیچ ما که در هیچی، نام تو هیچ باد. قلمرو تو هیچ باد، اراده تو هیچ در هیچ باد، همان گونه که در هیچ است. در این هیچ، هیچ روزانه ی ما را به ما عطا کن و هیچ ما را هیچ مکن، همان گونه که ما هیچ های خود را هیچ می کنیم و ما را به درون هیچی هیچ مکن اما از شر هیچی در امان دار، و باز هیچ. درود بر هیچ سراپا هیچ، هیچی با توست.
یک گوشه پاک و پر نور/ همینگوی/احمد گلشیری
+
نوشته شده در سه شنبه
1385/06/14ساعت 11 بعد از ظهر توسط وانهاده
|