تبليغاتX
وانهاده -

وانهاده

 

*امروز توی باغ نشسته بودم زیر درخت گلابی. داشتم کتاب می خواندم. هوا خوب بود. یک کمی هم باد می آمد. توی کتاب بودم که نفهمیدم چه طور یک گلابی پرت شد توی سرم. از درخت کنده شده بود. برش داشتم و  گازش زدم. کال بود. خواستم قانون جاذبه را کشف کنم، یادم آمد قبلا کشف شده. چه می شود کرد! کمی به نیوتن فکر کردم. بعد ادامه کتاب را خواندم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/06/19ساعت 9 بعد از ظهر  توسط وانهاده  |