وانهاده
*این اتفاق ها را بدون هیچ اغراقی همان طور که واقع شده، برای تان تعریف می کنم.
اتفاق هایی که حتما خود شما هم هر روز شاهد وقوع آن ها در تهران، این شهر سوررئالیستی، هستید.
قصه هایی که به گمانم فقط مختص این شهر است.
قصه هایی حاکی از نبود تربیت اخلاقی در رفتار اجتماعی، حاکی از بزن برویی، بی مسئولیتی، ریاکاری، دروغ، آن هم اغلب دروغ های بی دلیلو ابلهانه و...
تهران شهری است که همه چیزش غریب است: ساختمان هایش، آدم هایش، رانندگی اش( که اگر خوب برانی حتما تصادف می کنی)، اداراتش ( با نان و پنیر و چای و قند روی پرونده ها!)، هیجان هایش، مشکلاتش، ظاهر مردم اش( سر چراغ قرمز از داخل ماشین مردم را خوب نگاه کنید)، رفتار مردم اش، واکنش های مردمش،میهمانی هایش( ظرف های میوه را در یک مهمانی ده نفره نگاه کنید)، روزنامه هایش، قتل هایش، سمینارها،همایش هاو جشنواره هایش با اسم های عجیب و غریبو مضامین عجیب و غریب تر ( جشنواره ی هندوانه، سمینارماکارونی). در این جا همه چیز به تئاتر پوچی می ماند و هر روز و هر روز می مانی که با این همه" پوچی " چه کنی.
در تهران آدم هر روز به یاد ساموئل بکت و اوژن یونسکو می افتد.
لیلی گلستان.
آخرین شماره ماهنامه هفت( شماره ۳۱)