وانهاده
*چشمات انگار یک چیزی رو می خواد بگه. انگار یک دنیا تجربه پشتش خوابیده. اولین بار که دیدمت فکر کردم تو حتما کلی مطالعات فلسفی داشتی. اصلا چشمات این رو می گفت و حرفات. یه آدم سی و شش ساله چه طور می تونه این همه تجربه کسب کرده باشه؟ واین همه به زندگیش مسلط باشه؟
بعد که فهمیدم سه سال فاحشگی کردی تا خرج خودت و دو تا بچه ت رو در بیاری، جواب سئوال هام رو گرفتم. گفتی حدودن هزار و پونصد تا مرد شماره تلفن ات رو داشتن؟! آها. نه همین طوری می پرسم.