وانهاده
تمام آدم های توی این گزارش آدم هایی هستند که اغلب آدما باهاشون سرکار ندارن، شاید توی خیابون ببینن شون اما هیچ وقت توی خونه هاشون نرفتن و با افکارشون کم آشنا هستن. چیزی که می خوام الان راجع بهش حرف بزنم اینه که این آدم ها، خیلی از زندگی ای که دارن قانع اند. مدام خدا رو شکر گزارن و این رو تکرار می کنن که ما هر چی داریم از خداست. مطمئنا نمی شه گفت که همه ی این آدم ها مومن سرسخت و خدادوست هستن و این قناعت شون رو از ایمان شون دارن. چون می گن از هر دری که فقر وارد بشه ، ایمون از اون در بیرون می ره. اما چه چیز باعث می شه که این آدم ها اینقدر قانع باشن و کم بخوان. همین که داشته باشن و سیر بشن براشون کافیه. همیشه فکر می کنم چه طور این آدم ها اینقدر صبر دارن و تحمل و زود نمی زنن زیر همه چیز. چرا آمارخودکشی تو ثروتمند ها بیشتر از فقیر هاست. کمتر آدم های فقیر خودکشی می کنن.

امیل دورکیم تو کتاب خود کشی خودش یه تحلیلی میاره که خیلی جالبه و بسیار درست به نظر من. دورکیم می گه فراوانی اقتصادی امیال بشری رو بر می انگیزونه و با خودش خطر بی هنجاری رو به همراه میاره. بی هنجاری یعنی هیچ الگو و هنجاری برای آدم باقی نمونه که ازش پیروی کنه.می گه این فراوانی ما رو فریب می ده تا باور کنیم که به خودمون وابسته ایم، در حالی که فقر ما رو در برابر خودکشی محافظت می کنه. دورکیم می گه از اونجایی که تحقق امیال انسان بستگی به منابعی داره که در دسترسش قرار داره، بی نوایان، که منابع محدودتری در اختیار دارن، کمتر دچار بی هنجاری می شن." هر چه شخص کمتر داشته باشد، کمتر نیز وسوسه می شود که دامنه ی نیاز هایش را به گونه ای نا محدود گسترش دهد"
آدم های بدبخت حتی از داشتن آرزوهای بزرگ هم محرومن. حتی به ذهنشون نمی رسه بیشتر بخوان. فقر اجازه نمی ده از حد نیازهای اولیه ان بالاتر بری. نیازهای ثانویه برای کشوری مثل ما معنا نداره. یه مسئله ای که همیشه بهش فکر می کنم اینه که ما توی کشورمون چطور از دموکراسی حرف می زنیم. در حالی که فکر نون هنوز از ذهن آدمامون پاک نشده.
من نفهمیدم.....که بالاترین آمار خودکشی رو داره،- به خاطر به قول دورکیم فراوانی اقتصادی – جامعه ی خوبیه یا ما که به خاطر فقر آمار خودکشی پایینی داریم؟ من نفهمیدم بالاخره فقر خوبه یا ثروت؟ خودکشی خوبه یا زندگی ؟