وانهاده
انتهای آب می نشینی لب استخر. همهمه ی شادی و آب. قطرات شیشه ای آب روی پوست تیره ات. به انگشتان کشیده نگاه می کنی.کاش می توانستی سیگاری دود کنی. انگشتها خم در کف دستها. نگاه می کنی. حالا دیگر خالی ست. هیچ چیزی در برش نگرفته. باید بروی. انگار چیزی انتظارت را می کشد. بدن کشیده ات آماده رفتن. تصمیم ات را گرفته ای. 3،2،1، شیرجه. آب می شکافد، حرکت آهسته، زمان هم. چند دقیقه بعد روی آبی. آهسته برمی گردی به پشت روی آب. پاها آرام و منظم بالا و پایین می شود. چشم ها خیره به سقف. خودت را حس نمی کنی. چه سبک شده ای. سنگینی همیشگی ات را از دست داد ه ای. بدن انگار بدون وزن. تصمیم ات را گرفته ای برای رفتن. چه خوب که بدنت را حس نمی کنی. تنها خودت هستی. یک مفهوم خیره به سقف. بی هیچ واهمه زده ای به آب.
