وانهاده

امروز صبح فیلمی از مهوش شیخ الاسلامی دیدم که تو صحنه هایی از اون یه عده از آدم ها دور هم جمع شده بودن و دو تا سگ بد بخت وحشی رو انداخته بودن به جون هم. سگ ها اینقدر با هم می جنگیدن تا کاملن همدیگرو تیکه تیکه و خونین و مالین می کردن.
عصر همین امروز٬ فیلم اعتراض کیمیایی رو دیدم. تا حالا ندیده بودم. بماند که چه فیلمی بود و چه... توی این فیلم هم یک همچین صحنه ای داشت. با این فرق که اینجا در ایران بود و با خروس های جنگی ولی سگها در افغانستان بودن. ایران و افغانستان ندارد٬ همه ی اون آدمها از تیکه تیکه شدن این حیونن ها لذت می بردن. ازدیدن خون و خشونت. حالا ایرانی باشه٬ افغانی باشه یا آمریکایی. نمی تونم تصور کنم که چرا آدم ها از این رفتار خوش شون میاد و استقبال می کنن. مثلن این مسابقه های کشتی کج. یا مسابقه گاوبازی. حالم ازشون بهم می خوره. خیلی چیپ ان.
همیشه از آدم هایی که حیوون ها- گاهی هم آدم ها- رو به جون هم می نداختن و از دعوای اونا لذت می بردن بدم می اومده. بماند که خودمون هم بعضی وقتا همین طوری به جون هم می افتیم.