* اونا این رو احساس کردن که هیچ خطری تهدیدشون نمی کنه.یه احساس امنیت و یه اعتماد دو طرفه. گربه های توی محوطه دانشگاه رو می گم. فهمیدن که از طرف این محیط و این آدم ها نمی تونه هیچ آسیبی بهشون برسه. درست مثل یه رفیق، سر ناهار میان و سهمشون رو از آدم می گیرن. بعضی وقت ها خودشون رو ناز می کنن. و بعضی وقت ها هم به تور آدم هایی میخورن که می برشون دکتر. اما مطمئنا از گرسنگی نمی میرن. کسی بهشون سنگ یا ترقه نمی زنه. تو آشغالا نمی لولن. و کرو کثیف نیستن. به این می گن یه زندگی شاهانه تو یه فضای فرهنگی.
+
نوشته شده در شنبه
1385/06/11ساعت 10 بعد از ظهر توسط وانهاده
|